أحمد بن حامد كرمانى

79

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

ثمرات لذّات مشغول شد . ( گفتار در ) رفتن غلامان مؤيّدى ( از جيرفت به يزد ) و آوردن مؤيد الدين ريحان ( و اتابك يزد بكرمان و تسخير دار الملك بردسير و قتل ايبك و قعود مؤيد الدين بر وسادهء اتابكى . ) چون هواى ربيعى درآمد و بساط « 1 » كافورى برچيدند « 2 » ( و بساط زمرّدى بيفكندند ) [ و شراع اعتدال بازكشيدند ، ] چهارپاى خاص‌ّوعامّ برودبار مىبردند ، بعلف‌خوار ؛ و امير آخر پادشاه ( غلامى بود ) از غلامان مؤيدى امير قلچق و درين عهد قوّت پشت مملكت و زور بازوى دولت از غلامان مؤيدى بود و اكثر امير [ و ] سپهسالار « 3 » شده ( چون امير ) عزّ الدين چغرانه كه امير جامه خانه بود و امير نصرت الدين آيبه كه امير سلاح بود و امير نصرت الدين قلچق كه امير آخر بود . و اتابك ايبك از آئين اتابكى و قوانين سردارى ( نيمهء عنف خوانده بود و نيمهء لطف مانده . حفظت شيئا و غابت عنك اشياء . مزاج بيماران دنيا محتاج سكنگبين ، خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً . بود ) و ايبك برعكس آن فضيلت « 4 » پيوسته سگباى عبوس بر خوان ( اخوان ) نهاده بود « 5 » و ناوك دشنام از مجرى كلام رها « 6 » كرده . ( بيت ) نانش نخورى ، تا كه نخست از رخ او * يك كاسهء « 7 » سركهء كهن ، بازخورى ( ايبك ) به زور بازوى خود مغرور بود و امراء بزرگ را خطاب گنده و مؤآجر « 8 » كردى . لاجرم اين سه امير محتشم كه لشكركش بودند و غلام مؤيد الدين ( ريحان ، ) كنكاج كردند ( و ) گفتند قوّت پادشاه و شوكت اتابك و رونق ملك و انبوهى بارگاه و نصرت موكب ، « 9 » از [ آن ] ماست و اين ترك ابله پيوسته سنان جفا تيز كرده است و سنت مجاملت در معاملت از ميان برگرفته . ما را چون خدمت [ مى ] بايد كردن و اتابك را به خداوند خواندن ؛ « 10 » خواجهء [ ما ] ، مؤيد الدين خداوندگار جملهء اميران قديم و حديث است . ايبك دراز كه وى از كشتىگاه قيبه كشتىگير بيرون آمده است در كفهء حشمت او چه وزن آرد ( و در صف رتبت او كجا نشيند ؟ ) و ما نيز جواب حق تعالى چون دهيم ؟ كه

--> ( 1 ) پردهء . - ( 2 ) درنوشتند . - ( 3 ) اسفهسالار . - ( 4 ) اين قضيت . - ( 5 ) مىنهاد . - ( 6 ) مىكرد . - ( 7 ) ساغر . - ( 8 ) احمق . - ( 9 ) زيادتى مراكب . - ( 10 ) و كسى را اتابك خواند .